هوراند عروسی است که از بد روزگار دو مادرشوهر دارد

شهر هوراند یکی از دو بخش شهرستان اهر است و یافتن علل عقب افتادگی و محرومیت آن چندان به مطالعات دامنه دار کارشناسانه نیاز ندارد. این شهر را کلیبر در مجلس و اهر در دولت نمایندگی می کند و اما به نظر می رسد از آن جا مانده و از اینجا رانده شده است. نماینده اهر و هریس در مجلس که هفته پیش نطق پیش از دستور داشت، متأسفانه کوچک ترین اشاره ای به هوراند نداشته است. نه این که مشکلاتش را نداند، نه. چرا که مسعودی ریحان سال ها رئیس آموزش و پرورش این شهر بوده است. به خاطر این که نمایندگی هوراند در مجلس با اهر نیست. این از عجایب هفتادگانه ی قره داغ است که شهری به دو شهرستان وابسته باشد. آقای ریحانی به این خاطر که مسئول هوراند آقای فتحی پور است نخواسته در امور او دخالت کند(!!!) این از نکته ی بسیار تأسف باری حکایت می کند که در منطقه ی ما و البته در سطح کشور رایج شده است! البته در شرایطی که دولت مناطق را به حال خود رها کند و به امان مرکز استان واگذارد، شاید ایفای نقش نماینده در امور دولتی مورد نیاز باشد. گویند نهنگ ماهی بزرگ را می خورد و ماهی بزرگ ماهی کوچک را می خورد و ماهی کوچک میگو را می خورد و میگو مجبور می شود لجن بخورد و من اما چند سال پیش در نوشته ی طنزی گفتم که اگر تهران، تبریز را بخورد. تبریز، اهر را می خورد. اهر، هوراند را می خورد و هوراند، آق براز را می خورد و آق براز مجبور می شود یِملیک بخورد.هوراند در آمار رسمی نهضت سواد آموزی دارنده ی بالاترین نرخ بی سوادی است و دغدغه و خواسته ی مهم مسئولانش در جلسه ی شورای شهرستان اهر با حضور نماینده ی دولت در سفر دوم به استان دایر کردن بانک ملی بود(!!) و آیا هنوز مشکل آب هوراند حل شده است؟ و با این حال آیا مردم هوراند مطالبه ای چون سینما، تأتر، نمایشگاه کتاب، روزنامه، شهربازی، فرهنگسرا، کنسرت موسیقی و مواردی از این دست خواهند داشت.

من مسئول نیستم و اما معتقدم هرکه فهمید مسئول است. من اکنون وضع هوراند را می فهمم و لذا در رفع مشکلات او احساس مسئولیت می کنم. هرچند تنها یک بار در هوراند فرود آمده و آبگوشت خوشمزه اش را خورده ام. به نظر من اتصال راه هوراند به جاده ی اصلی در آن سوی قره سو ( استان اردبیل ) در قره آغاج راهگشای بسیاری از موانع و تنگناهای این شهر خواهد بود. یکبار به نماینده اهر و هریس این را گفتم و او به آقای فتحی پور حوالت داد که در حوزه ی اوست!! هرچند این، تیتر یک دوهفته نامه ی گویا نیز شده بود که این کلیدی بر ایده ی بزرگراه باکو ـ تبریز نیز می تواند باشد. قصد دارم در مورد هوراند فعال تر باشم. تا خدا چه خواهد........

منبع: برگرفته از وبلاگ یوخا-۲۰/۱۰/۸۷

درباره هوراند

دُم نوشت:

از معضلی زیر عنوان مادرزن صحبت می کردیم و همکاری گفت من از بد روزگار دو مادرزن دارم و در پاسخ به تعجب ما، چند و چون قضیه را چنین فاش ساخت: من به خواستگاری دختری رفتم که گویا در عهد طفولیت به عمویش که صاحب فرزند نمی شده، واگذار شده بود و من او را از عمویش خواستگاری کردم و آن ها مرا به خواستگاری دوباره از پدرش واداشتند. او به پدرش عمو و به عمویش پدر می گوید و من حالا دو مادرزن و دو پدرزن دارم.