ارسباران؛ تلفيق طبيعت و تاريخ
تازيانه ميزند پيرمرد بر ورزا تا زمين را رام كند، سيطره خود بر ارض را به اثبات برساند و معاش را چارهاي به دست داده باشد. آن سوتر پيرزني به افق چشم دوخته است، مكثي ميكند و پا در پاي استري هيزم به خانه ميبرد براي اجاقي كه اينك خاموش است.
اينجا ارسباران است؛ سرزمين مه و باران و رودخانه، جنگل و كوه و جلگه. عرصهاي جادويي و شگفتانگيز از تلفيق طبيعت و تاريخ. كليبر نام شناخته شده اين سالهاست براي گردشگراني كه قلعه بابك را ميشناسند. آثار ديدني و تاريخي درگوش راست گربهاي كه ايرانش ناميدهاند اما بيش از يك قلعه است.
با پيچ و تاب جاده، منظرهاي ديگر نمايان ميشود. جاده در انتهاي افق به لكههاي ابر گره ميخورد. پشت پيچ، روستايي رخ مينمايد، به پيش ميآيد با گردشِ دوار چرخهاي خودرو. مادر و فرزندي از پس يك ديوار ظاهر ميشوند. زن لباسي بلند و كرمرنگ به تن دارد و دستاري بنفش بر سر. هنوز خردك نشانه هاي اصالت بر تنپوشش نمايان است. اما پوششِ پسركِ مو طلايي همچون كودكان شهري است، يادآور فتحي ديگر از سيطره جهاني شدن در نقطهاي دور دست. در اين روستا ساكناني كم شمار روزگار ميگذرانند با حداقلهاي ممكن. زبان طبيعت را ميشناسند و ميدانند اگر درختي را بكنند، سرزمينشان را ويران كردهاند. اينان تنوري ساختهاند با آجر و سيمان، نه با هيزم كه با نفت ميسوزد. اما نفت گاهي در اين آبادي دوردست كيمياست.
آينانلو روستاي مجاور است؛ پشت تپهاي آرميده در درهاي سبز رنگ و آرام. هفت خانوار در آن زندگي ميكنند و با شروع فصل سرد تن به كوچ ميدهند. حاشيه آينانلو، گوزنهايي در اسارت نگهداري ميشوند. از گرگان آورده شدهاند تا شايد جمعيتشان پرشمار شود و نسلشان احيا در جنگلهاي ارسباران. مجاورت اين اسارتگاه، تعدادي سكو و آلاچيق و اتاقك را با بيسليقگي كنار هم قرار دادهاند تا شايد جلب سياحان كنند. انبوهيِ زباله چهره طبيعتِ بينظير اين منطقه را مخدوش كرده است. با اينحال گوشه ديگر باقي مانده قلعهاي بر بلنداي تپهاي خودنمايي ميكند. قلعه طومانيانس ناميده ميشود و ميگويند مردي به اين نام آن را ساخته، تابستانها را در آينانلو ميگذرانده و بازرگاني بوده است ارمني و متمول. پنجرهها و سقفهاي ويران شده، ديوارهاي ريخته و ترك خورده همگي از چيره دستي معمارش خبر ميدهد. درست رو به روي اين قلعه، با پشت سرگذاشتن درهاي، كليسايي است ساخته شده از سنگ و مصالح بومآور. سقفش ريخته و ورودياش تخريب شده اما هنوز زيباست.
ارسباران، سرزمين كليساهاست، كليساهاي تخريب شده، در هر روستايي يا هر مسيري حتي مالري ميتوان عبادتگاهي يافت كه بعد از خروج ارامنه به حال خود رها شده يا ويران شدهاند. ناپشته، وينق، تازهكند، داشباشي كليساهايي داشتند كه اينك جز مخروبهاي از آنها باقي نمانده است.
در روستاي وينق كليسايي است درست روبه روي قلعهاي كه همچون قلعه آينانلو، طومانيانس ناميده ميشود؛ در محيطي به نسبت گرم و ماوايي بوده براي گذرانِ زمستانها. در حاشيه جاده خاكياش بر سينه كوه ميتوان پازنها را ديد، سلاطين صخرهها، ديوارهاي عمودي را چنان بالا ميروند كه گويي بر زمين هموار قدم ميزنند. هنوز در كليساي وينق شمعهاي روشن ديده ميشود. چند تن مسيحي در اين روستا باقي ماندهاند. عصرها در سايه ديواري لم ميدهند، سيگاري دود ميكنند و با ساير اهالي گپ ميزنند. قلعه طومانيان اين روستا نيز از آينانلو سالمتر مانده است و مدتي پايگاه بسيج بوده و اكنون پاسگاه محيطزيست است.
گورستان آن سوي قلعه، متعلق به مسيحيان بودهاست. سوداي يافتن گنج باعث شده برخي با نابخردي سنگهاي قبر را تخريب كنند كه خود گنجي است؛ حجاريهاي زيبا كه تاريخهاي حك شده روي آنها تقويم را صد سال به عقب بازميگرداند.
جاده از وينق به سمت شرق چون ماري بر زمين چنبره زده است با شيبي تند، به روستاي تازهكند ميپيوندد. اين روستا نيز گورستاني دارد با سنگهاي قديمي و كليسايي كه سالهاست نقش مسجد را ايفا ميكند.
سيماي شرق به غرب يا شمال به جنوب اين منطقه حفاظت شده كه حدود 70 هزار هكتار وسعت دارد به قدري متفاوت است كه گويي از چهار گوشه جهان كنار هم گرد آمدهاند؛ حاشيه ارس در شمال شرق ارسباران، جلگهاي حاصلخير و گرمسيري را ميتوان مشاهده كرد و ضلع مقابلش در شمال غرب كوهستاني صعبالعبور سر به آسمان ميسايد. جنوب غرب اين منطقه درهها و كوههايي است كه بخشهايي از آن را جنگلهاي انبوه فرا گرفته؛ جايي كه تابستانها هم بايد با غروب خورشيد بخاريها را روشن كرد. آب ارس كه تبخير ميشود در اين ناحيه فرود ميآيد و بدين ترتيب ارسباران را طبيعت هجي ميكند. اين ناحيه زادگاه پرندهاي است كمياب، با رنگي تيره و كاكلي سرخ، سياهخروس مينامندش. جنوب شرق ارسباران اما سيمايي ملايمتر از طبيعت به نمايش ميگذارد. بخشي از جنگلها امروز كشتزاري شدهاند و برخي روستاها خالي از سكنه. ارسباران سرزمين شگفتيهاست، آرميده بر گوش راست ايران. آنان كه يك بار قدم بر خاكش نهادهاند آرزوي دوباره ديدنش را همواره در دل خواهند داشت.
گزارشی منتشر شده در سایت رادیو زمانه
منبع: برگرفته از وبلاگ آتش نوشت
به نام خدا